طی دهههای اخیر تلاش های زیادی از سوی دولت در کشورهای درحال توسعه، سازمانهای بین المللی و محلی برای بهبود وضع روستاییان از طریق استراتژی های بهبود انجام شده است. با این حال این تلاشها چندان در از بین بردن شرایط نابسامان روستاییان خصوصاً فقرای روستایی موفق نبوده است. همانند دیگر کشورها در حال توسعه، توسعه روستایی از سیاستهای عمده کشور ما بوده است. بر طبق همین سیاستها، رژیم قبل از انقلاب در چارچوب مدرنیزاسیون کشور از سال ۱۳۰۰ شمسی استراتژی نوسازی اراضی بزرگ و عمدتاً اراضی سلطنتی را اتخاذ نمود و از دهه ۴۰ به بعد اصلاحات اراضی را به مرحله اجرا درآورد و این سیاست را با صنعتی کردن کشاورزی و ایجاد واحدهای بزرگ کشت و صنعت و ایجاد قطبهای زراعی همراه کرد. سیاستهای نوسازی عمدتاً به دلیل ارتباط اندک پسین و پیشین سیاست مدرنیزاسیون با بخشهای مختلف اقتصاد و خصوصاً بخش کشاورزی و به دلیل اعطای اولویت پایین به نواحی روستایی و بخش کشاورزی در عمل نتوانست به توسعهیافتگی روستاها جامه عمل بپوشاند. در نتیجه بعد از انقلاب، توسعه روستایی به عنوان بخش مهمی از سیاست دولت، اهمیت خود را حفظ نمود. استراتژی دولت در بعد از انقلاب در توسعهروستایی و زراعی به دگرگونی روند قبل از انقلاب از توجه به کشاورزی مدرن به کشاورزی سنتی و آمیختن شیوه های نوین و سنتی برای افزایش کارایی بود. همزمان تأکید بر توسعه نواحی روستایی و محرومیتزدایی معطوف گردید. برای این کار نخست مدیریت سنتی کشاورزی سازماندهی مجدد شد که با ایجاد مراکز خدمات روستایی با هدف تغییر سازمان سنتی کشاورزی به نفع روستاییان به جای توجه به واحدهای بزرگ سرمایهداری متمرکز گشت. دومین تلاش، تأسیس جهاد سازندگی با فلسفه مبتنی بر حرکت انقلابی بنیادی و سریع برای حل مسائل روستایی کشور بود. بعد از انقلاب مجموعه ای از برنامه های توسعهروستایی متفاوت همچون توزیع زمین، فعالیتهای ترویجی، توزیع اعتبار و نهادهای زراعی و برنامه های زیربنایی چون جادهسازی، تهیه آب آشامیدنی، برقرسانی، بهسازی برنامه های اجتماعی و بهداشتی توسط ارگانهای ذیربط توسعه روستایی اجرا شد (شکوری، ۱۳۹۰).
تاریخ شکل گیری روستا در ایران، متجاوز از قدمت تاریخ مدون ایران است. به همین دلیل گروهی از صاحبنظران اعتقاد دارند که ایجاد روستا در ایران به هزارههای قبل از میلاد مسیح میرسد. عدهای از جغرافیدانان و جامعهشناسان روستایی بر این باورند که روستاهای اولیه از اسکان یافتن گروه های کم انسانی که پیش از آن به شیوه گردآوری و شکار امرار معاش میکردند، شکل گرفته است (مهدوی، ۱۳۸۴). با گذشت زمان و رواج کشاورزی، کوچنشینی جای خود را به یکجانشینی داد. استقرار این گروه های انسانی در مکانهایی بود که خاک مناسب و آب کافی برای زندگی کشاورزی داشتند. این دو عامل در شکل گیری روستاها نقش اصلی و اولیه داشته اند. در واقع کلمه آبادی به مفهوم جایی است که آب و گیاه دارد. اساس روستاها در مناطق پر باران، زمین و در نواحی خشک و نیمه خشک، آب و زمین است (مهدوی، ۱۳۸۴). شکل گیری روستاهای ایران به نه هزار سال قبل از میلاد مسیح بر میگردد. اولین روستاها در ایران حدود ۱۰ قرن قبل از میلاد در دامنههای زاگرس و نواحی شمال خوزستان شکل گرفته است. با شکل گیری روستاها در مناطق دیگر ایران، این روستاها تحولات اجتماعی، اقتصادی و معیشتی خود را آغاز کردند. ولی به دلیل عدم ارتباط بین نواحی مختلف روستایی، این تحولات روند کندی در این مناطق داشته اند. بنابراین، روند تکامل زندگی اجتماعی، پیشرفت روستاها و ابداع لوازم کشاورزی به کندی و در طولانی مدت صورت گرفت. متأسفانه از تجهیزات ابتدایی و مناسبات اولیه زندگی اجتماعی، روستاهای ابتدایی ایران اطلاعات دقیقی در منابع تاریخی وجود ندارد، ولی آثار به جا مانده نشان میدهد که نوع مساکن ایرانیان، روستاهای متمرکز بوده است (مطیعی لنگرودی، ۱۳۸۶).
شرایط طبیعی و محیطی ایران ایجاب میکرد که این روستاها به دلیل کمبود منابع آب یا مسائل امنیتی و سیاسی در کنار هم و به صورت مجتمع تشکیل گردند و این روستاها بعداً اساس حیات زندگی اجتماعی ایران را تشکیل دادند. با حضور قوم ماد در حدود آذربایجان کنونی، کشاورزی توسعه یافت و از نیروی حیوان و نیروهای مولد در کشاورزی استفاده گردیده و در نتیجه صنایع دستی و صنایع فلزی به دلیل استفاده در معیشت کشاورزی گسترش یافت. در چنین شرایطی است که جدایی شغل به صورت خیلی ساده و ابتدایی ظاهر می شود و به مرور زمان تکامل مییابد. مشاغل از یکدیگر منفک و روابط اجتماعی متحول گردید. این پدیده ها توسعه اقتصادی و بهبود روابط اجتماعی روستاها را موجب گردید. در دوره هخامنشی با به وجود آمدن طبقات اجتماعی مختلف و توسعه شهرنشینی، باز هم اکثریت مردم در روستاها زندگی میکردند. چون کشاورزی در آن زمان اصلیترین منبع ثروت و قدرت اقتصادی در جامعه بود و زمینداران مهمترین پرداخت کنندگان مالیات بودند. لیکن متأسفانه روستاییان همچنان در فقر و بدبختی زندگی میکردند. همچنین در دوره سلوکیان و اشکانیان مناسبات اجتماعی و کشاورزی دستخوش تغییراتی گشت. بهخصوص به امور دامپروری توجه بیشتری شد، چون این حکومتها منشأ زندگی قبیلهای و کوچنشینی داشتند. در زمان ساسانیان تغییرات چشمگیری در وضع روستاها به وجود نیامد. در این دوره روستاییان ضمن انجام کارهای طاقت فرسای کشاورزی مجبور بودند در خدمت سربازی هم حضور داشته باشند (مهدوی، ۱۳۸۴).
با روی کار آمدن صفویه، تغییراتی در امور روستاها به وجود می آید. با احداث راه ها و قنوات و یا تعمیر و نگهداری آنها و فراهم آوردن تسهیلاتی برای کاروانیان، تجارت رونق میگیرد و تأثیر مطلوبی بر کشاورزی و در نهایت توسعه روستاها به جا میگذارد. در زمان افشاریه املاک دیوانی توسعه مییابد و برای این نوع مالکیت جایگاه مشخصتری در انواع مالکیتهای روستایی به وجود می آید. در زمان قاجاریه، مناسبات اجتماعی شکل میگیرد و قبایل کوچنشین در مواردی بر جامعه روستایی تفوق مییابند، زیرا که در این دوره گردانندگان امور سیاسی را غالباً رؤسای قبایل و کوچنشینان تشکیل می دهند. شاید برای اولین و آخرین بار در تاریخ ایران است که عشایر و کوچنشینان ایرانی در دستگاههای دولتی جایگاه خاصی مییابند. به طور کلی تا این دوره یا قوانین مدون و روشنی در مورد روستاها وجود نداشت و یا در صورت وجود، به ندرت به مرحله اجرا در آمد (کلانتری، ۱۳۸۶).
اطلاعات موجود حاکی از آن است که تا قبل از دوره قاجاریه هیچ مؤسسه دولتی کار رسیدگی به امور روستاها و کشاورزی در ایران را به عهده نداشت. با نظم و ثباتی که آقا محمدخان قاجار برقرار می کند، تشکیلاتی در ایران برای اولین بار به منظور رسیدگی به امور روستاها، معمول میگردد و از این زمان به بعد است، که امور کشاورزی و روستاها در ایران به اداره املاک و یا دیوان خالصجات سپرده شد. جنبش مشروطیت میتوانست سرآغازی برای تحول روستاهای ایران باشد، ولی اقدامات این جنبش نیز راه به جایی نبرد. تا اینکه در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی، تأسیس اداره کل فلاحت مورد تصویب قرار گرفت و متعاقب آن در قانون تشکیل ایالات و ولایت و دستورالعمل حکام برای اولین بار از کدخدا نام برده می شود و او را مانند حاکم و نایبالحکومه در اداره نظمیه روستا به حساب میآورند، و اداره ده به کدخدایی که مورد تأیید ساکنان ده، مالک و نایبالحکومه میباشد، واگذار میشود (ازکیا، ۱۳۶۵). پس از این دوران بود که مدرسه فلاحت به منظور تربیت عضو فنی برای انجام خدمات فلاحتی، مباشر برای اداره دهات و آموزگار برای دبستانهای قراء ایجاد شد. پس از مدتی مدرسه عالی فلاحت که در کرج تشکیل شده بود به دانشکده کشاورزی کرج تبدیل گردید. در دوران پهلوی اول اقدامات متعددی به ظاهر برای توسعه دهات و بهبود وضع زندگی روستاییان به عمل آمد، ولی به دلیل تقلیدی بودن و جنبه ظاهری آن، نتایج مطلوبی از این اقدامات حاصل نشد. به دلیل وجود مالک و خان که پیوسته مانع توسعه روستا در تاریخ ایران بوده، کلیه اقدامات در مورد روستاها در این دوره نیز به نتایج مطلوبی نمیرسد، چنان که در تمام برنامه های عمرانی قبل از انقلاب ملاحظه میشود که فصول بسیاری به مسائل روستایی اختصاص دارد، ولی در عمل اکثر این برنامه ها جامه عمل نمیپوشند. در سال ۱۳۴۱ اصلاحات ارضی با ویژگیهای خاص خود به مرحله اجرا در آمد. اصلاحات ارضی در ایران با توجه به اینکه اهداف خاصی را تعقیب میکرد و دارای نقایصی در اجرا نیز بود، در بسیاری از موارد نتایج مطلوبی از آن حاصل نشد، ولی میتوان گفت که بزرگترین تحول در امور روستاها تا به آن تاریخ محسوب میگردد و گروههایی در قالب سپاه دانش، سپاهیان بهداشت و سپاهیان ترویج در روستاها، حضور پیدا کردند (کلانتری، ۱۳۸۶) .در خصوص عمران روستایی و بهویژه تصویب برنامه های عمرانی از ۱۳۲۷ به بعد زمینه حضور وزارتخانههای مختلف در روستا فراهم کرد هر چند که ضرورت یکپارچه کردن امور روستاها در یک وزارتخانه همواره مطرح میشد، اما در سال ۱۳۴۶ وزارت آبادانی و مسکن با طرح واژه نوسازی روستاها لزوم انجام این امور توسط این وزارتخانه را مطرح کرد و در آغاز سال ۱۳۴۷ اداره کل امور اجتماعی روستاها، اداره کل نوسازی روستاها و دفتر آبادانی و عشایری تحت نظارت معاونت امور روستایی وزارت مزبور آغاز بهکار کرد. در سال ۱۳۵۰ کلیه این فعالیتها با هم ادغام و به وزارت تعاون و امور روستاها واگذار گردید (طالب، ۱۳۸۹).
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روستاها در تاریخ ایران، برای اولین بار مورد توجه جدی دولت قرار گرفتند؛ ولی این بار توجه به روستاها به منظور توسعه و عمران روستاها بود، نه به منظور بهرهکشی و استثمار روستاییان. البته در این زمان اصلاح وضع اقتصادی و اجتماعی نابسامان روستاها به دلیل اقدامات ناقص ناشی از اصلاحات ارضی و دیگر تحولات جامعه کاری مشکل بود و دولت جدید و نوپا وارث مسائل و مشکلات متعدد قبل از انقلاب بود. بعد از پیروزی انقلاب، با تشکیل جهاد سازندگی اولین قدم استوار در توسعه روستاها برداشته شد. این نهاد، برای برآوردن نیازهای قشر محروم روستایی و ایجاد فعالیت های عمرانی و اقتصادی در روستاها در سال ۱۳۵۸ شروع به فعالیت نمود. متعاقب آن، با وجود جنگ تحمیلی، این روند توسعهیافته و تشکیل نهادهای متعدد در روستاها، ادامه یافت تا بتواند اوضاع درهم ریخته روستاها را سامان بخشد. نهادهایی چون شورای عالی کشاورزی، تعاونیهای تولیدی مشاع، مراکز خدمات کشاورزی روستایی و عشایری و شورای اسلامی ده تشکیل یافتند. برخی از این نهادها و یا نظامهای اداری، اقتصادی و اجتماعی کاملاً جدید بوده و هیچ نوع مشابهتی با آنچه قبلاً در روستاهای ایران متداول بود، نداشت و برخی دیگر اشکال تغییر یافته نظامهای قبلی بود که با توجه بیشتر به عدالت اجتماعی و رفع محرومیت و مساعدت به روستاییان و ارتقای سطح زندگی روستانشینان تشکیل گردیدند. همچنین برای حمایت از سالمندان روستایی تهیدست و به منظور تأمین زندگی آنها طرح شهید رجایی در سال ۱۳۶۰ به مرحله اجرا گذارده شد. این نهادها و طرحها تا حدود زیادی در رفع مشکلات و مسائل روستاها و سازماندهی مناطق روستایی به سوی توسعه و پیشرفت اجتماعی، اقتصادی موفق بود.
۲-۴- موانع توسعه روستایی در ایران
تصمیمات بعد از جنگ جهانی دوم نظیر ایجاد قطبهای توسعهروستایی نظام اقتصادی در چارچوب بازار، سیاست قیمت گذاری محصولات کشاورزی، اصلاحات اراضی و برنامه های چند ساله توسعه باز به روستاها فایدهای نرساند. در دهههای قبل از انقلاب روی صنعتی کردن کشور تأکید و تبلیغ میشد. ولی همه این امور، دو نتیجه داشت؛ از یک طرف مهاجرت روستاییان و نابودی کشاورزی و پیدایش شهرهای بزرگ بود، حتی پس از انقلاب اسلامی اقدامات و طرحهای بازسازی به همان سرنوشت گذشته دچار شد و از طرف دیگر باعث شد روستاییان در همان محرومیت همیشگی باقی بمانند (اندیشه، ۱۳۸۷). موانع توسعهروستایی در ایران را میتوان به دو گروه موانع ساختی و موانع اجتماعی و اقتصادی کشاورزی تقسیم کرد که در زیر توضیح داده میشوند.
۲-۴-۱- موانع ساختی
منظور آن دسته از محدودیتها و موانعی هستند که ناشی از حاکمیت ساختهای نابارور و غیرمفید در جامعه است و معمولاً مانع از اصلاحات لازم در جهت توسعه جامعه روستایی می شود. این گروه موانع را میتوان به دو شکل بیان کرد.
۲-۴-۱-۱- فقدان سیستم اصلاحات اراضی شایسته
در ایران دو دسته موانع مرتبط با فعالیتهای زراعی و اصلاحات اراضی مانع توسعه کشاورزی و روستایی بوده اند. یکی وجود ساختارهای کشاورزی قبلی و دوم موانع ایجاد شده پس از تبیین ساختارهای قبلی از آن جمله ورود دولت به روستا به منظور پر کردن خلأ مدیریت روستا موانع جدیدی را در راه رشد و توسعه پدید آورد. عمده موانعی که با ورود دولت به روستاها مطرح شد عبارتند از: کاهش مشارکت روستاییان در مدیریت تولیدی و اقتصادی و خدماتی. همچنین بر تعداد واحدهای کوچک بهره برداری افزوده شد و مشکلاتی از جمله کوچک بودن قطعات اراضی، تعداد کم آنها و نبود ماشینآلات کشاورزی، نداشتن سرمایه لازم جهت سرمایه گذاری زیربنایی و اصولی موجب شد، رشد کشاورزی به کندی گراید و روستا مورد هجوم سلفخران و عوامل واسطه قرار گیرد، از طرف دیگر این ذهنیت که دولت باید همه چیز را درست کند، گسترش یافت (طالب و عنبری، ۱۳۸۷).
۲-۴-۱-۲- مشکلات اداری اجرایی برنامه های عمرانی
کارشناسان دلیل محرومیت در روستاهای ایران را به وجود عوامل مختلفی مانند پراکندگی نهادها، تداخل وظایف ارگانها، یکپارچه نبودن مدیریت و خدمات، عدم برنامه ریزی اساسی، نبود ضمانت اجرایی برنامه ها، نبود همکاری سازمانها و نهادها با شوراهای روستایی میدانند (نیکخلق، ۱۳۸۲). عامل دیگر در ناکارآمدی طرحهای توسعه روستا عاملی است به نام فقر روستا که چمبرز به آن توجه داشته است. او در کتاب خود “توسعه روستایی اولویت بخشی به فقرا” بیان میدارد تمام طرحها در زمینه روستا و کشاورزی به وسیله کسانی طراحی و ارائه شد که خود نه روستایی و نه کشاورز و نه فقیر بوده اند و نیز معتقد است که بین دستاندرکاران توسعه روستایی دیدگاه واحدی وجود ندارد (اندیشه، ۱۳۸۷). مشکلات برنامه ریزی از بالا که موجب کاهش مشارکت مردم می شود، بیاعتقادی به مشارکت مردم، اعتقاد به فلسفه اجبار به پیشرفت فرصت را برای توجیه مردم جهت مشارکت مؤثر آنها ایجاد نمیکند (طالب و عنبری، ۱۳۸۷).
بعضی از صاحبنظران، برنامه ریزی ضعیف دولتی را از موانع توسعه روستایی میدانند، و مشکلات این حوزه را اختصاص ناکافی منابع مالی به پروژه های روستایی، روند سیاسی تصمیم گیریها، پایین بودن تشکلهای محلی، نقش کم جوامع محلی در تصمیم گیریها، نسبت پایین عضویت در انجمنها و تشکلهای مدنی ذکر می کنند (کرباسیون[۳۶] و همکاران، ۲۰۰۸).
۲-۴-۲- موانع اجتماعی
۲ -۴-۲-۱- کاهش میزان روستانشینی و جمعیت روستاها
بررسیها نشان میدهد که طی یک قرن گذشته جمعیت نواحی روستایی همواره رو به کاهش بوده است. در سال ۱۹۰۰ تنها ۵/۶ درصد جمعیت کشورهای در حال توسعه و ۲۵ درصد جمعیت کشورهای توسعهیافته در مناطق شهری و بقیه در مناطق روستایی زندگی میکردند. این ارقام در سال ۱۹۵۰ به ترتیب به ۱۷ و ۵۴ درصد رسیدند. برای کل جهان در سال ۲۰۰۵ این رقم به ۵۰ درصد رسید. در ایران این رقم در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی جمعیت روستایی ۸۱ درصد بود و در سال ۱۳۵۵ این رقم به ۵۲ درصد و در سال ۱۳۹۰ به ۲۸ درصد رسید. در نتیجه روستاها در حال تخلیه شدن هستند. این پدیده منجر به تحولات زیادی در ساختارهای تولیدی می شود که این مسئله باعث توجه بیشتر دولتها به شهرها و پیدایش این ذهنیت که روستاها مهم نیستند و در فرایند نوسازی و توسعه جایگاه فرعی دارند، می شود (شکوری، ۱۳۹۰).
۲-۴-۲-۲- کمبود فرصتهای شغلی در مناطق روستایی و پایین بودن سطح درآمد روستاییان
کاهش فرصتهای شغلی یا وجود مشاغل با درآمد اندک سبب شده است، روستاییان به سوی شهرها مهاجرت کنند. آمارها نشان میدهد که در بین سالهای ۱۳۶۵-۱۳۵۵ جمعیت شهری و روستایی در کشور برابر بوده است. از مجموع شغلهای ایجاد شده، حدود ۸۸ درصد آن به مناطق شهری اختصاص داشته و تنها ۱۲ درصد مربوط به مناطق روستایی است. همچنین تعداد شاغلان در بخش کشاورزی کاهش یافت، به طوری که در سال ۱۳۶۵ به ۲۹ درصد و در سال ۱۳۷۵ به حدود ۲۵ درصد تقلیل یافته است (طالب و عنبری، ۱۳۸۷).
۲-۴-۳- موانع کشاورزی و اقتصاد
مشکلات طبیعی و آب هوایی نظیر کم آبی به طوری که بسیاری از زمینهای مرغوب هر ساله کشت نمیشوند. مشکلات فیزیکی از جمله کوچک بودن قطعات زمین و هزینهبر بودن به کارگیری ماشینآلات و مشکلات ابزاری مثل حمل و نقل، نبود راه و نامناسب بودن آن و سختی دسترسی به بازار فروش و تلف شدن بخشی از محصول در جریان حمل و نقل، مشکل نبود امکانات کافی برای انبار کردن محصول، نادیده گرفتن تواناییها و استعدادهای روستاییان در رفع مشکلاتشان، مثلاً حضور نداشتن آنها در مشاورهها، در مراحل اجرایی که باعث می شود بین خود و مجریان برنامه های توسعه روستایی جدایی بیفتد و اطمینان خود را از آنها از سلب کند (اندیشه، ۱۳۸۷). محدودیت منابع در بخش کشاورزی نمایانگر اهمیت فناوریهای مناسب برای استفاده کامل و بهینه از منابع کمیاب در تولید مواد غذایی است. فناوریهای مکانیکی با غلبه بر انواع محدودیتها چه فنی و چه اقلیمی، افزایش سطح زیرکشت و تولید بخش کشاورزی را امکان پذیر میسازد. مهمترین مشکلات اقتصادی در بخش کشاورزی و اقتصاد در دستیابی به توسعه روستایی عبارتند از نبود یک سیاست مدون و برنامهریزی دقیق جهت تسریع روند مکانیزاسیون، ضعف مالی کشاورزان و تولیدکنندگان، عدم هماهنگی میان دستگاههای تولیدکنندگان و توزیعکنندگان (فعلی و همکاران، ۱۳۸۹).
۲-۴-۳-۱-عدم گسترش بخشنوین اقتصادی
جامعه روستایی ضروری است تا از یک محیط صرفاً طبیعی که غالباً بستر نوعی آرمانخواهی مبتنی بر گذشته است، به محیط کمابیش فنی کانونهای شهری که گستره واقعگرایی مبتنی بر آینده است، تحول یابد. بر این اساس، باید تقسیم کار در جامعه روستایی بیشتر شود و روستا جایگاه صرفاً کشاورزی نداشته باشد. بلکه شرایط لازم برای پیدایی گسترش بخشهای نوین اقتصاد نیز در جامعه روستای فراهم شود، تا مازاد اقتصادی به دست آمده و تشکیل سرمایه امکان پذیر باشد و به این ترتیب روستاها نیز به رشد و توسعه پایدار نایل شوند. لازمه چنین تحولی، تجدید ساختار فضایی و پیدایش کانونهای توانمند در محیط روستایی است. مراکزی که از تراکم جمعیتی مناسب با فعالیتهای متنوع و سازمانهای تولیدی منسجم برخوردار بوده و با اتکاء به قابلیت های خود رشد یابند (یدقار، ۱۳۸۳).
۲-۴-۴- تله محرومیت
چمبرز مهمترین دلیل توسعهنیافتگی مناطق روستایی را فقر روستایی ذکر می کند. وی بیان می کند که پیرامون وضعیت مردم فقیر روستایی پنج دسته مشکلات تحت عنوان خوشههای نامساعد فقر یا تله محرومیت را دلیل توسعهنیافتگی و عدم مشارکت آنها در برنامه های توسعه روستایی میباشد. این عوامل در شکل ۲-۱ آمده است.
بیقدرتی
آسیبپذیری
انزوا
ضعف جسمانی
فقر
شکل ۲-۱- تله محرومیت (چمبرز، ۱۳۷۶)
این عوامل با هم ارتباط علیّ متقابل دارند و به گونه ای خاص با هم گره خوردهاند؛ به نحوی که تعیین میزان تأثیرگذاری هر یک بر دیگری مشکل است. چمبرز از این پدیده به عنوان تله محرومیت نام میبرد (چمبرز، ۱۳۷۶).
۲-۵- جایگاه توسعه روستایی در برنامه های توسعه ایران
توجه به جایگاه و اهمیتی که روستا در ایران دارد موجب تدوین و اجرای، پنج برنامه پیش از انقلاب و پنج برنامه بعد از انقلاب جهت توسعه روستایی شده است. متأسفانه هنوز بخشهای مختلف اقتصادی کشور نتوانسته است در زمینه برنامه اقتصادی– اجتماعی موجبات توسعه ملی، منطقهای و محلی را در محدوده هدفهای خود فراهم سازد (علیائی به نقل از شریفزادگان، ۱۳۹۰).
۲-۵-۱- جایگاه توسعه روستایی در برنامه های توسعه پیش از انقلاب
از پایان دهه بیست مباحث مربوط به عمران روستایی و برنامه های مربوط به آن در قالب برنامه های عمرانی مورد توجه قرار میگیرند که به چگونگی وضعیت توسعهروستایی در قالب هر یک از این برنامه های عمرانی اشاره می شود. در طی برنامه عمرانی اول(۱۳۳۳- ۱۳۲۷) لوایحی در ایجاد، بهبود و ارتقای زندگی روستائیان و بخش کشاورزی تصویب شد. این برنامه در شرایطی طرح و به کار بسته شدکه دولت مرکزی به دلیل غلبه نظام ارباب – رعیتی در مناطق روستایی نفوذ کافی نداشت و در نتیجه تحقق اهداف توسعهای آن، خاصه در زمینه های ارتقای درآمد و بهبود کیفیت زندگی در جامعه روستایی، محل تردید بوده است. به این ترتیب در آغاز برنامههای عمرانی درکشور، جامعه روستایی و بخش کشاورزی به نحو چشمگیری از حیطه اقتدار دولت خارج شده بود (قدیرمعصومی و علیقلیزاده، ۱۳۸۲).
در مهر ماه ۱۳۳۲ دولت با توجه به قانون عمران ۱۳۱۶ لایحه ازدیاد سهم کشاورزان و سازمان عمرانی را به تصویب رسانید و با عواید ده، به میزان ده درصد از بهره مالکانه از طریق تشکیل شورای ده، امور عمرانی دهات انجام گرفت. این برنامه به عنوان برنامه عمرانی روستایی کشور نیز تلقی می شود. در سال ۱۳۳۲ لایحه قانونی بنگاه عمرانی تهیه و تصویب شد و در همان سال، بنگاه عمران تحت نظر وزارت کشور شروع به کار کرد. در این برنامه تأکید عمده بر چگونگی شکلدهی و سازماندهی توسعه روستایی از بالا به پایین است. در طول برنامه اول تحولات سیاسی مهمی چون ملی شدن نفت، روی کار آمدن دولت ملی و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ باعث شد دولت با انگیزه های سیاسی تمایل به حضور در روستاها و توسعه تشکیلات خود در این مناطق داشته باشد. از همینرو، است که ابعاد کشاورزی و روستایی برنامه دوم (۱۳۴۱ - ۱۳۳۴) نمود بیشتری دارد (ازکیا و غفاری،۱۳۸۶). در برنامه دوم در خصوص عمران دهات، فعالیت اصلی بر عمران دهات با بهره گرفتن از منابع انسانی و بر اساس خودیاری روستائیان، که نتیجه آن تأسیس ۴۸ حوزه عمرانی، تربیت قریب به هزار دهیار و اجرای طرحهای عمرانی در چهار هزار قریه است، متمرکز بود (رضوانی، ۱۳۹۰).
در سال ۱۳۳۵ قانون اصلاح امور اجتماعی و عمران دهات در مجلس به تصویب رسید. فعالیتهای عمرانی دهات با عواید پنج در صد از بهره مالکانه از طریق انجمن ده صورت میگرفت. در این قانون که تا سال ۱۳۴۱ تمدید شده بود، تشکیل انجمنهای ده، بخش و شهرستان، تشکیل شرکتهای تعاونی، بنگاه اصلاح امور اجتماعی و عمران دهات و نیز تشکیل شورای عالی عمران پیش بینی شده بود. بر اساس ارزیابیهای به عمل آمده، برنامه های اول و دوم به دلیل فقدان ساختار اجرایی مناسب که ریشه در ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه دارد، توفیق عملی بسیار پایینی داشته اند. از طرف دیگر، این برنامه ها متکی بر مطالعات و بررسیهای مناسب نبودهاند، بهخصوص در حوزه روستایی که حتی اطلاعات و آمارهای لازم و دقیق نیز در دست نبوده است (ازکیا و غفاری، ۱۳۸۶).
توسعه روستایی در برنامه سوم (۱۳۴۶- ۱۳۴۲) عمدتاً در قالب اصلاحات ارضی و بخش کشاورزی صورت گرفت و منجر به دگرگونیهای اساسی در جامعه روستایی شد. تأسیس شرکتهای تعاونی روستایی، توجه به فعالیتهای ترویجی و آموزشی (سپاه ترویج)، تأسیس انجمن ده و برخی فعالیتهای دیگر از مهمترین برنامه ها در توسعه روستایی کشور در برنامه سوم بود. برنامه سوم و اصلاحات ارضی منجر به تغییر ساختاری در اجتماعات روستایی و تأثیرگذاری بر ساختار جوامع شهری شد. این برنامه نیز مثل برنامه های قبل دارای ویژگی از بالا به پایین بود (شکوری، ۱۳۸۴).
در برنامه عمرانی چهارم (۱۳۵۱-۱۳۴۷)، عمران یا توسعهروستایی به عنوان یک بخش، در برنامه ریزی و سیاستهای بخشی، جایگاه خویش را یافت (رکنالدینافتخاری، ۱۳۸۲). با ادامه اصلاحات ارضی در این برنامه جایگاه دولت در روستاها تثبیت و توسعه روستایی بر خلاف برنامه های قبلی صرفاً در گرو اقدامات دولتی قرار گرفت و دولت جایگزین ارباب در دهات شد. در این برنامه توجه به ارتقای سطح کار و فعالیت روستائیان از طریق ایجاد و تنوع در اشتغال و بسط صنایع دستی و توجه به فعالیتهای تعاونی و خودیاری، معطوف گردید. از برنامه چهارم به بعد، توسعه از منظر صنعتی شدن مورد توجه قرار گرفت و با منفک شدن توسعه روستایی از بخش کشاورزی، این بخشها حالت حاشیهای در قیاس با صنعت و خدمات پیدا کرد. با این حال وجود سازمانهایی چون سپاه ترویج و آبادانی، خانه اصناف، خانه فرهنگ و توجه به بیمه اجتماعی روستاییان در طی برنامه چهارم بر ایجاد برخی تغییرات در اجتماعات روستایی بیتأثیر نبوده است (شکوری، ۱۳۸۴).
برنامه عمرانی پنجم (۱۳۵۶- ۱۳۵۲) نیز در راستای برنامه عمرانی چهارم، که در آن صنعتی شدن به صورت غالب مطرح بوده، حرکت کرد. در این برنامه نیز بخش عمران و نوسازی روستایی به صورت منفک شده از بخش کشاورزی مطرح شد. مهاجرتهای روستایی در طی این برنامه بر ساختار جامعه روستایی تأثیر گذاشت. در این برنامه ایجاد حوزه های عمران روستایی به عنوان سیاست اصلی مربوط به توسعه مناطق روستایی مورد توجه قرار گرفت که هر حوزه عمرانی شامل مجموعه ای از دهات در محدودهای مشخص است. در قالب این مجموعه، یکی از دهات که از ویژگیهایی چون جمعیت، بالا بودن سطح تولید کشاورزی و دامی، وجود امکانات اداری و سرویسهای خدماتی لازم برخوردار بود و نیز از لحاظ جغرافیایی در موقعیت مناسبتری قرار داشت، به عنوان مرکز حوزه عمرانی تعیین شد (ازکیا و غفاری، ۱۳۸۶).
در برنامه های اول تا سوم، اگرچه به رشد بخش کشاورزی و نوسازی آن از طریق توسعه مکانیزاسیون توجه شد، اما اجرای طرحهای بزرگ مقیاس تأمین آب با گرایشهای صنعتی و شهری، مانع از تخصیص مناسب منابع در بخش کشاورزی و روستایی گردید. اجرای اصلاحات ارضی از برنامه سوم و پیگیری آن در برنامه های چهارم و پنجم موجبات خرد شدن اراضی و حذف نظام بزرگ مالکی و همچنین سبب بدبینی و عدم اطمینان در سرمایه گذاری بخش خصوصی را فراهم کرد. در برنامه چهارم به منظور جبران مشکلات ناشی از سیاستهای مذکور، تشکیل واحدهای بزرگ تولید مورد توجه قرار گرفت. با افزایش درآمدهای ناشی از صادرات نفت و صنعتی کردن کشور، اعتبارات برنامه پنجم به شدت افزایش یافت و به فعالیتهای کشاورزی در سه فصل کشاورزی و منابع طبیعی، آب و عمران روستایی توجه شد. بر اساس آمارهای موجود طی چهارده سال (۱۳۴۴-۱۳۵۷) متوسط سهم سرمایهگذاریهای سالانه در بخش کشاورزی ۸/۷ درصد بود و در بالاترین سهم به ۱۱ درصد افزایش پیدا کرد. در حالی که سهم سرمایهگذاری در سایر بخشهای اقتصادی نظیر خدمات و صنعت در کمترین سهم به ترتیب بیش از ۵۵ و ۱۶ درصد بوده است (شکوری، ۱۳۸۴).
بررسی تغییر مناسبات ارضی که در طی برنامه های سوم تا پنجم اجرا شد، نشان میدهد که اصلاحات با حداقل مشارکت روستائیان صورت گرفت. این اصلاحات که بر مبنای نسق صورت گرفت بر موقعیت ۵۰ درصد فقیرترین خانوارهای روستائی تأثیر گذاشت و بنهها را که در نگهداری قنات نقش اساسی داشتند را از بین برد (ازکیا، ۱۳۸۴). در برنامه دوم و سوم ایجاد حوزه های عمرانی با فراهم کردن زمینه های ترویجی نظیر تشکیل انجمنهای دهات، دهیاریها، مشخص کردن کدخدا و رهبران ده همراه بود. بررسی سیاست و عملکرد برنامه های این دوره مشخص می کند که در سه برنامه اول کاهش فقر و نابرابری به طور تلویحی در قالب قوانین و سیاستهای مختلف مطرح شده، ولی از برنامه چهارم به بعد توزیع عادلانهتر درآمدها و گسترش خدمات اجتماعی به علت نابرابریهای ایجاد شده در آن زمان مورد توجه قرار گرفت. اما مجموعه سیاستهای اعمال شده در این دوره نه تنها موجب کاهش فقر و نابرابری نگردید، بلکه فقر و نابرابری روستایی را تشدید کرد. در سالهای آخر این دوره (۱۳۵۳- ۱۳۵۷) نسبت درآمدهای شهری به روستایی از۱/۲ درصد و نسبت هزینه های شهری به روستایی نیز از ۷۷/۱ درصد به ۱/۲ درصد افزایش یافت. همچنین میزان یارانه سرانه شهری بالغ بر سه برابر یارانه سرانه روستایی شد. از آثار منفی این برنامه ها مهاجرتهای روستایی بود. بازتاب این روند در کاهش سهم جمعیت روستایی، از۷۰ درصد به ۵۳ درصد طی سالهای ۱۳۳۵- ۱۳۵۵ قابل رؤیت بود (ازکیا، ۱۳۸۴).
۲-۵-۲- توسعه روستایی در برنامه های توسعه پس از انقلاب
پس از انقلاب اسلامی برنامه های توسعهروستایی بر خلاف برنامه های قبل از انقلاب که از الگوی رشد اقتصادی پیروی میکردند، عمدتاً مبتنی بر الگوی پاسخ به نیازهای اساسی و با هدف اولیه توزیع مجدد منابع شکل گرفتهاند. اولین برنامه پنج ساله توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای سالهای ۱۳۶۸- ۱۳۷۲ تصویب شد. در این برنامه، توسعه روستایی همانند سه برنامه اول قبل از انقلاب دارای فصل مستقلی نبود و برنامه های توسعه روستایی در قالب هدفهای ملی، عمران منطقهای، کشاورزی و آمایش مدنظر قرار گرفته است (رکنالدین افتخاری، ۱۳۸۲). در این برنامه دولت در قالب برنامه های اجرایی بخشی و تبصرههای قانونی به تخصیص اعتبار برای مناطق روستایی پرداخته و بر دو الگوی بنیادی زیر در توسعه روستایی تأکید کرده است.
۱- تأکید بر راهبردهایی که موجب تغییرات مطلوب در ساختار تولیدی اجتماعات روستایی میشوند.
۲- افزایش تولیدکشاورزی و بهبود معیارهای زندگی کشاورز؛
الگوی اول از طریق بهبود وضعیت مالکیت زمین، اصلاحات ارضی، بهرهوری از منابع طبیعی بالقوه و سایر فعالیتهایی که باید موجب ارتقای وضعیت اقتصادی- اجتماعی در مناطق روستایی شوند، پیگیری شد و الگوی دوم مبتنی بر گسترش برنامه های نوین کشاورزی و به کارگیری تکنولوژی مناسب است. در قالب این برنامه، توسعه در زمینه کشاورزی به عهده وزارت کشاورزی بود که در سال ۱۳۵۶ از ادغام دو وزارتخانه کشاورزی و منابع طبیعی و تعاون و امور روستاها تحت عنوان وزارت کشاورزی و عمران روستایی تشکیل شده بود و سپس در سال ۱۳۶۲ با تشکیل وزارت جهاد سازندگی بخش عمران روستایی از وزارت کشاورزی منفک و به عهده وزارت جهاد سازندگی گذاشته شد. از جمله اهداف این وزارتخانهها، حرکت به سوی استقلال و خودکفایی کشور، بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی مناطق روستایی و عشایری، ایجاد زمینه جهت رشد شخصیت انسانی روستائیان از طریق مشارکت و نظارت آنان در فعالیتهای روستایی و بسیج مردم جهت سازندگی و عمران روستایی است (ازکیا و غفاری، ۱۳۸۶). درخلال برنامه اول نهادها و مجموعههایی چون هیئتهای هفت نفره واگذاری زمین و مشاعهای تولیدی، مراکز خدمات کشاورزی و تعاونیهای تولید کشاورزی تشکیل شد که تأثیرگذاری مستقیمی بر روند توسعه روستایی داشته اند.
در برنامه دوم (۱۳۷۷- ۱۳۷۳) عمران و توسعه روستاها برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی به عنوان سر فصلی مستقل در اسناد برنامه جای گرفت و تأکید بر توسعه صنعت در فضاهای روستایی، مطالعه و طراحی ساختار فضایی مطلوب و تجهیز سلسله مراتبی مراکز روستایی مهمترین سیاستهای توسعه روستایی بوده اند (سازمان برنامه و بودجه، ۱۳۷۸).
مطالب در رابطه با علل توسعه نیافتگی مناطق روستایی- فایل ۷
آخرین نظرات