معنویت میتواند به عنوان آنچه دارای دو هدف است تعریف شود. این دو هدف عبارتند از:
-
- چیزی مقدس، آسمانی، بدون زمان و مکان، یک قدرت بالاتر، منبع و در نهایت، خودآگاهی – یا هر زبان دیگری که شخص ترجیح میدهد به آن منبع متصل شده و مورد هدایت قرار بگیرد.
- در خدمت انسانهای همتا بودن و همچنین به طور گسترده در خدمت جهان بودن (ویگلورث[۴۱]،۲۰۰۴ ،۳).
به طور کلی، معنویت پاسخ مثبت به نیازهای درونی و گرایشهای فطری است. معنویت، پیوند انسان با خدا و عالم باطن است و اصالت را به معنا و متافیزیک دادن (رودگر،۱۳۸۷، ۴۳).
۲-۱-۲- دین و معنویت
دین و معنویت دارای یک تاریخ طولانی مشترک هستند.(دوگان [۴۲]و دیگران ،۲۰۱۱،۲۶۰)
درباره رابطه دین و معنویت دو دیدگاه عمده وجود دارد؛
در دیدگاه نخست سه حالت متصور است:
۱٫برخی معنویت و دین را یکی دانسته و جدایی آن را غیر ممکن دانسته،
۲٫برخی دیگر معنویت را اعم از دین و قلمرو معنویت را بیشتر از دین می انگارند،
۳٫برخی دیگر،دین را اعم از معنویت و حوزه و قلمرو آن را گسترده می دانند.
در دیدگاه دوم بین معنویت ودین رابطه چندانی وجود ندارد و جدایی این دو مقوله ممکن گشته است.بنابرین در دیدگاه نخست،فردی معنوی است که دیندار نیز باشد و معنویت آن باید مبتنی بر دین وی نیز باشد،اما در دیدگاه دوم فرد میتواند معنوی باشد بدون اینکه دیندار باشد(رستگار،۱۳۸۵).
معمولا عامه مردم و افراد غیر آکادمیک،معنویت را با مذهب یکی می دانند؛که این تصور غلطی است.لذا در این قسمت قصدآن است که بین دین و معنویت تمایز لحاظ شود:
هر چند بین واژه دین و معنویت رابطه تنگاتنگ و عمیقی وجود دارد،اما بین آن ها تفاوت نیز میباشد (رستگار،۱۳۸۵، ۴۸).
به لحاظ تاریخی معنویت،ریشه در دین دارد اما کاربردهای رایج آن ممکن است با یک سنت دینی خاص همراه نباشد .ریشه این تمایز حداقل به آغاز قرن جدید،اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم،و تمایزی که ویلیام جیمز در کتاب خود با عنوان “تنوع تجربه های دینی”بین دین شخصی و دین نهادی تمایز قائل شد،باز میگردد. (هینلز[۴۳]،۱۹۹۵)
در تمایز بین دین و معنویت ،برخی ادعای استیلای معنویت بر دین دارند و برخی دیگر بالعکس .پارگامنت[۴۴] (۱۹۹۹)در این باره بیان میدارد که دین با امور سازمانی ،شعائر و ایدئولوژی مرتبط است و معنویت با امور شخصی در ارتباط است. در حقیقت،واژه دین از لغت لاتین “religion”نشأت گرفته است که معمولا به اجبار یا در قید و بند بودن معنا می شود.
معمولا سفر معنوی افراد با جستجو در مورد کشف حقیقت خود و جستجو برای کشف معنا و هدف واقعی زندگی آغاز می شود .البته این سفر معنوی لزوماً محدود و محصور به چارچوب مذهبی خاصی نمی باشد و در واقع فرایند تمرکز درونی برای آگاهی از وجود خود و معنای واقعی کار و زندگی میباشد.پس در این سفر معنوی می توان عمق شخصیت خود،چگونگی ارتباط با جهان پیرامون ،اهداف عالی و تواناییهای بالقوه خود را درک کرد(کابادزه وکازیم[۴۵] ،۲۰۰۲ ،۱۷۰). به این ترتیب معنویت ،مترادف با مذهب نیست . بر اساس تحقیق راف که میان مذهب و معنویت تفاوت قائل شد احساس می شود که مذهب ،یک مفهوم نهادی است که شامل آئین های مذهبی ،وفاداری به اصول دینی و مراسم مذهبی است. اما معنویت اغلب در ارتباط با انگیزه های عمیق درون افراد و روابط عاطفی آن ها با خدای خود میباشد (مک کورمیک،۱۹۹۴). به عبارت دیگر می توان گفت مذهب در ارتباط با پاسخ ها و معنویت در ارتباط با سوالات میباشد(کیل و شریواستاوا[۴۶]، ۲۰۰۳ ،۳۱۰).
۲-۱-۳- اخلاق و معنویت
معنویت در کار هر چند سطح گسترده ای با اخلاق در کار مرتبط است ،اما بدون وابستگی به آن توسعه یافته است . این دو با تمایز هایی که دارند،به شدت از یکدگر پشتیبانی میکنند وشباهت های بسیاری دراهداف و منبع الهام دارند. مثلا هر دو:
۱٫برکمال شخصی و رشد اخلاقی تأکید دارند؛
۲٫به انسانی تر ساختن محیط اجتماعی،شغلی و کاری اهتمام می ورزند؛
۳٫به هدایت و راهنمایی افراد در بالابردن بصیرت و آگاهی توجه دارند؛
۴٫بر ارتباط با طبیعت و زیست محیطی تداوم پذیر تمرکز توجه دارند؛
۵٫هر دو در حال اعتبار بخشیدن به خویش در محافل علمی و آکادمیکی با تنوع وتکثر در کتب، مقالات و کنفرانس ها هستند(کاواناق،۱۹۹۹، ۱۹۰).
بنابرین می توان درباره رابطه بین معنویت و اخلاق چنین بیان داشت که اگر معنویت یک رویکرد باشد و نه یک مکتب و مؤلفه مهم آن،موضع یاعملی که کمترین درد و رنج را دارا باشد،این جاست که اخلاق میتواند به آن یاری رساند. اما باید توجه داشت که درباره رابطه بین معنویت و انواع اخلاق ،شدت و ضعف این رابطه نیز باید لحاظ شود(رستگار،۱۳۸۵، ۷۲).
با این همه ،به طور کلی می توان از سه منظر بین معنویت و اخلاق تمایز قائل شد و مرز بسیار دقیق و ظریفشان را مشخص نمود:(ملکیان،۱۳۸۴،به نقل از رستگار،۱۳۸۵، ۷۳)
از منظر اول ،در اخلاق ما فقط به احکام توصیه گرانه و یا به تعبیر دیگر با احکام هنجاری سر و کار داریم؛یعنی اخلاق به بایدها و نبایدها اشاره دارد در صورتی که معنویت این چنین نیست .در معنویت صرفا توصیه نیست بلکه توصیف نیز میباشد.مثلا در معنویت گفته می شود که عالم واقع چگونه است؟و یا اینکه چه چیزی وجود دارد یا ندارد؟بنابرین در معنویت ،افزون بر توصیه گری ،یک سلسله شناخت هایی از انسان و هستی نیز وجود دارد.
اما از حیث دوم ،اخلاق و معنویت ،تفاوت آن ها در این است که اخلاق میتواند اخلاق معنوی باشد و یا اخلاق معنوی نباشد .اما معنویت این گونه نیست که بتوان اخلاقی باشد و یا نباشد. نتیجه اش این است که هر اخلاقی ،معنوی نیست ،اما هر معنویتی ،اخلاقی هست. بنابرین یک رابطه عموم و خصوص مطلق بین آن ها وجود دارد. بدین معنا که هر انسانی که معنوی باشد:اخلاقی هم هست.اما هر انسانی اخلاقی ضرورتا معنوی نخواهد بود.
از حیث سوم،در اخلاق اگر چه اخلاق فردی هم داریم اما عمدتاً اخلاق امری اجتماعی است یعنی بیشتر اوامر و نواهی آن جنبههای اجتماعی دارد.اما در مقابل ،جنبه فردی معنویت بر جنبه اجتماعی آن غلبه دارد؛ بنابرین ،در عین اینکه هر دو آن ها به فرد می پردازند ولی میزان تأکید آن ها متفاوت است. میزان تأکید معنویت بیشتر بر فرد است و جنبههای اجتماعی آن در نتیجه فرد است،اما میزان تأکید اخلاق براجتماع است.
۲-۱-۴- جنبههای معنویت
براک(۱۹۹۹) سه رکن اصلی برای محیط کار معنوی، شامل: درونی، بیرونی و تلفیقی مشخص میسازد که آن ها را به چهار نتیجه متفاوت، اما بسیار مرتبط، تقسیم میکند.
-
- رهبری و سازمان: علاقه به کارکنان، احترام به دیگران، سازگاری اعمال و هشیاری آشکار؛
-
- کارکنان: مهارت استادانه و پیشرفت دانش، تطبیق پذیری و عملکردهای مستمر؛
-
- کیفیت بیرونی: سازگاری، آگاهی محیطی واحساس مسئولیت نسبت به جامعه؛
آخرین نظرات