در نظام بندورا، منظور از “خودکارآمدی” احساس شایستگی، کفایت و قابلیت در کنار آمدن با زندگی است. برآورده نمودن و حفظ معیارهای عملکرد، خودکارآمدی را افزایش میدهد، ناکامی در برآوردن و حفظ آن معیارها، ان را کاهش میدهد. را ه دیگری که بندورا خودکارآمدی را شرح داده، برحسب ادراک ما از درجه کنترلی که بر زندگی خود داریم، میباشد. افراد می کوشند بر رویدادهایی که زندگی آنان را تحت تأثیر قرار میدهند، اعمال کنترل نمایند. با اعمال نفوذ در موقعیت هایی که آنان میتوانند مقداری کنترل داشته باشند، بهتر میتوانند آینده مطلوب را تحقق بخشیده و از نتایج نامطلوب ممانعت به عمل آوردند. تلاش برای اعمال کنترل بر شرایط زندگی، تقریبا بر هر فردی حکم فرماست، زیرا این کار میتواند منافع شخصی و اجتماعی بی شماری را برای آنان تأمین نماید. توانایی تأثیرگذاری بر پیامدها، آنان را قابل پیشبینی میسازد. قابل پیشبینی بودن، آمادگی سازش یافتگی را پرورش میدهد. ناامیدی در اعمال نفوذ بر اموری که به صورت نامطلوب بر زندگی فرد تأثیر میگذارند، نگرانی، دلسردی و ناامیدی را پرورش میدهد(بندورا،۱۹۹۵).
در چارچوب نظریه ی بندورا، افراد با باورهای خودکارآمدی قوی نسبت به افرادی که باورهای ضعیفی دارند در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری از خود نشان میدهند و در نتیجه عملکرد آنان در انجام تکلیف بهتر است(بندورا،۱۹۹۳).
باورهای خودکارآمدی افراد، میتواند به وسیله چهار منبع اصلی مؤثر ایجاد و تقویت شوند(به طور مفصل در همین فصل توضیح داده شده است): مؤثرترین روش به واسطه ی “تجارب مستقیم” است. موفقیت های افراد، باوری نیرومند در کارآمدی شخصی افراد ایجاد میکنند، در حالی که شکست ها آنان را ویران میسازند به ویژه اگر این شکست ها قبل از پابرجایی قوی خودکارآمدی رخ دهند. دومین روش تقویت و ایجاد باورهای خودکارآمدی به واسطه “تجارب جانشینی” میباشد که توسط الگوهای اجتماعی به دست میآید. دیدن افراد مشابه با کسب موفقیت های آنان باعث تلاش بیشتر و برانگیختگی آنان شده و توانایی لازم جهت تسلط بر موانع را یافته و موفق میشوند. روش سوم” اقناع کلامی” است. افرادی که به صورت شفاهی تشویق میشوند زمانی که توانایی تسلط بر فعالیت ها را دارند، باعث تلاش و تحمل بیشتر آنان میگردد. چهارمین منبع مربوط به حالت های فیزیولوژیک و هیجانی در “داوری توانایی خود” است. خلق مثبت باعث افزایش خودکارآمدی شده و خلق محزون، معکوس عمل می کند. کاهش واکنش تنیدگی افراد و تفسیر نادرست حالات جسمانی در تغییر و اصلاح باورهای خودکارآمدی تأثیر دارد(بندورا،۱۹۹۴).
باید گفت که خودکارآمدی دریافت شده در چهار فرایند اصلی اثرگذاری میکند: فرآیندهای شناختی، انگیزشی، عاطفی، و گزینشی(بندورا،۲۰۰۱). باورهای خودکارآمدی بر الگوهای اندیشه اثر میگذارد. برای چیره شدن بر پیچیدگی فرایند پردازش داده های چندبعدی و فرایند حل مسأله، افراد باید از حس خودکارآمدی بالایی برخوردار باشند تا در موقعیت های تصمیم گیری پیچیده و در اندیشه تحلیلی، خودکارآمد شوند. هر اندازه که باور خودکارآمدی دریافت شده فرد بالاتر باشد، برای پردازش شناختی کار و اندیشه تحلیلی بیشتر کوشش میکند(بندورا،۲۰۰۱). خودکارامدی افراد سطح انگیزش آن ها را نیز با کنترل میزان کوشش و زمان پایداری در برابر سدهای پیش رو تعیین میکند. هنگام رویارویی با دشواری ها، آنان که به تواناییهای خود باور ندارند، از کوشش خود می کاهند و زود به راه حل های دست پایین تن میدهند. هم چنین باورهای خودکارآمدی افراد بر میزان فشارروانی و افسردگی که در موقعیت های تهدیدآمیز و فشارآور تجربه می شود تأثیر میگذارد. افراد دارای باور خودکارآمدی دوست دارند از برخی فعالیت ها(آن جا می پندارند فراتر از توان آن ها است) دوری کنند و فعالیت های چالش انگیز و محیط هایی را در اجتماع برگزینند که می پندارند برای انجام شان توانایی دارند.
باورهای خودکارآمدی در میزان تلاشی که افراد در هر فعالیت باید صرف نمایند و مدت زمانی که در برخورد با موانع پافشاری می نمایند و در انعطاف پذیری آنان در موقعیت های مختلف، تعیین کننده هستند. این باورها در میزان تنیدگی و اضطرابی که افراد در برخورد با موانع تجربه می نمایند، تأثیر دارد. افرادی که دارای باورهای خودکارآمدی قوی هستند تکالیف را چالش هایی می بینند که باید بر آن ها تسلط یابند نه به عنوان تهدیداتی که از آن ها دوری نمایند. این افراد در فعالیت ها عمیق تر مشغول میشوند و تلاش بیشتری را در موقع شکست به کار میبرند. افرادی که دارای باورهای خودکارآمدی ضعیفی هستند تکالیف را دشوارتر از آن چه هستند می بینند که این امر باعث تنیدگی، افسردگی و دید محدود نسبت به حل مسأله می شود(پاجاریس، ۲۰۰۲).
به نظر میرسد که خودکارآمدی با توجه به سن و جنس تفاوت دارد. مردان به طور متوسط در مقایسه با زنان از خودکارآمدی قوی تری برخوردارند و تفاوت های جنس در این زمینه تا ۲۰سالگی به اوج خود میرسد و در سال های بعد کاهش مییابد. در هر دو جنس خودکارآمدی در سرار کودکی و اوایل بزرگسالی افزایش یافته، در میانسالی به بالاترین حد خود رسیده و پس از ۶۰ سالگی کاهش مییابد(کیامرثی، آریاپور و نگراوی، ۱۳۹۰).
۲-۲-۱-۲ مبانی نظری خودکارآمدی
نظریه شناختی- اجتماعی در نظریه یادگیری ریشه دارد. در آغاز، این دیدگاه به نظریه ی یادگیری- اجتماعی مشهور بود. یکی از رایج ترین نظریه های شخصیت در جامعه دانشگاهی همین دیدگاه است و در جامعه روان شناسان بالینی طرفداران آن رو به افزایش است. در این نظریه بر ریشههای اجتماعی رفتار و اهمیت فرآیندهای شناختی و تمام ابعاد زندگی یعنی انگیزش، هیجان و عمل تأکید میگردد. بر اساس این دیدگاه انسان به عنوان موجودی فعال بوده و بر رویدادهای زندگی خود تأثیرگذار است، هم چنین انسان نه صرفا تحت تأثیر نیروهای درونی بوده و نه این که تنها از محرک های بیرونی تأثیر می پذیرد بلکه آنان به طور فعال در انگیزه ها و اعمال خودشان نفوذ دارند(وقری، ۱۳۸۰).
در میان ابعاد مختلف شخصیت که در نظریه بندورا مطرح شده است مفهوم خودکارآمدی یا توانایی ادراک شده فرد در انطباق با موقعیت های خاص جایگاه ویژه ای دارد. هم چنین هیچ کدام از مکانیسم های اساسی با نفوذتر از باورهای افراد در مورد قابلیت ها و ظرفیت های خود برای اعمال کنترل بر سطح رویدادهای مؤثر زندگی نیست. باورهای خودکارآمدی بر این که افراد چگونه رفتار میکنند، اثر میگذارد(بندورا، ۱۹۹۳). تفکر، احساسات، رفتار انسان در موقعیت هایی که به توانایی خود اطمینان دارد از زمانی که فرد در موقعیت دیگری در خود احساس امنیت و شایستگی نمی کند، متفاوت است. به طور کلی، انسان زمانی که فکر میکند کاری از توانایی او فراتر است از آن کار سر باز می زند اما کارهایی را که در حد توانایی خود می بیند، انجام میدهد(فراهانی، ۱۳۷۸).
۲-۲-۱-۳ انتظارات کارآمدی
بندورا اعتقاد دارد که دو نوع انتظارات وجود دارد: ۱- انتظارات پیامد[۲۰] ۲- انتظارات کارآمدی[۲۱]
آخرین نظرات